وقتی که نور خورشید خاک خدا رو بوسید ساقهی سبز گندم تا آسمون قد کشید گفت که با نور گرمت زنده شدیم، رسیدیم توی خاک مزرعه نور خدا رو دیدیم خورشید مهربون گفت: که اینها لطف خداست مهم اینه که نونی تو سفرهی آدمهاست دستای گرم نونوا که بوی گندم میده نون گرم و تازه رو به دست مردم میده